اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

491

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

صلوات الله عليه به قيامت بر پاى كند گويد : ابعث بعثك الى النار فيقول يا رب من كلهم كم فيقول من كل الف تسع مائة و تسعة و تسعين الى النار و واحدا الى الجنة . آدم گريان شود بر فرزندان خويش . امر آيد كه يا آدم ، لا تحزن عليهم ، فانى لا ادخل اليوم الا من علمت اننى لو ادخلته النار سبعين مرة و رددته الى الدنيا عاد الى كفره . تا بدانى كه خداى عز و جلّ كار بسزا كند . اكنون شيخ رحمه الله اندر كتاب مر ظلم را از اين دو وجه ياد كرده است كه گفتيم . و باز بعضى از اصحاب ما چنين گفته‌اند : الظلم هو التصرف فى ملك غيره به غير اذن مالكه . ظلم آن باشد كه اندر ملك كسان تصرف كنى [ 133 ب ] بىاذن مالك . نبينى كه به شاهد هركه آن خويش پوشد و آن خويش خورد نام ظالمى نگيرد . و هركه مال كسى ديگر تناول كند اگر به اذن مالك باشد نام ظالمى نگيرد ؛ و اگر به غير اذن مالك باشد نام ظالمى گيرد . و چون بنده از جهت مولى مأذون نباشد اندر تصرف ، بدان تصرف نام ظالمى گيرد . و چون مأذون باشد اگر اندر حد اذن تصرف كند نام ظالمى بگيرد ، و اگر از حد اذن پاى بيرون نهد نام ظالمى گيرد . و چون ما بندگانيم و ما آنچه داريم ملك خداوند است و ما را روى نيست اندر ملك وى تصرف كردن مگر به اذن وى ، چون ما آن حد تصرف كرديم كه مأذون بوديم ظالم نگشتيم . و چون از حد اذن بيرون شديم نام ظالمى گرفتيم ، درست شد كه ظلم تصرف كردن است اندر ملك غير بىاذن مالك . چون اين درست گشت باز گرديم به فعل خداى عز و جلّ و گوييم خداى عز و جلّ مالك است و مملوك نيست ، و اندر هرچه تصرف كند ملك وى است و ملك غير وى نيست و مر او را به اذن هيچ كس حاجت نيست . پس هرچه كرد اندر ملك خود كرد ، ظالم چرا باشد ؟ ! و گروهى از اصحاب ما چنين گفتند كه حد ظلم آن است كه عاقبت ظلم ظالم را بگزايد . هر كارى كه عاقبت آن كار ضرر به فاعل بازگرداند به عاجل يا آجل آن فعل ظلم است ، همچون كفر و معاصى كه نيافتيم هيچ جاى كفر با معصيت كه مر كافر را و عاصى